استادیار گروه فلسفه و کلام، دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام، قم، ایران
10.22059/jpht.2026.409554.1006181
چکیده
در تاریخ کلام اسلامی، انگارۀ «الأجزاء الأصلیة» نقشی کلیدی داشته است. نخستینبار این انگاره در نظریهای دربارۀ معیارِ اینهمانیِ درزمانیِ بدنِ مادّی و بهعنوان پاسخی به شبهۀ آکِل و مأکول ظهور کرد. از این منظر، معیارِ اینهمانیِ بدن مادّیِ ما در طولِ زمان، اینهمانیِ اجزاء اصلیِ آن است و نه چیزِ دیگر. اما در قرن هفتم انگارۀ «الاجزاء الاصلیة» کاربردی متمایز یافته، در دیدگاهی دربارۀ چیستیِ خویشتنِ انسانی ظاهر شد: «من همان اجزای اصلیِ بدن مادّی هستم». این دیدگاه فیزیکالیستی مستقل از دیدگاه قبلی است و لوازمِ منطقیِ متفاوتی دارد. در این مقاله این دو کاربرد بازشناسی و توضیح داده شده است.